به پرواز درآوردن بادبادک های رنگین


عصر اندیشه 1396/09/29 02:49:28 عصر

سینما گهواره‌ای است که آدمی را به آرامی در جهانی سرشار از خیال به حرکت درمی‌آورد و خوابی سرخوشانه را برای او که نوزادی با فطرتی زیبا است و زیبایی‌ها را می‌جوید، فراهم می‌سازد. اما آیا گهواره سینمای ایران توانسته است طی دوران‌ها، خیال و واقعیت را در پیوندی شیرین برای دیدگان مخاطب ایرانی فراهم سازد؟ بی‌شک در کشوری که حتی تغییر دولت موجب ایجاد روندی متفاوت در چرخه حرکتی سینما می‌شود، نمی‌توان از تأثیر رویدادها در شکل‌دهی و جهت‌بخشی به سینما غافل شد. سینمایی که منفک از اتفاقات متعدد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این سرزمینِ پُر از رخدادها نیست.


سینما گهواره‌ای است که آدمی را به آرامی در جهانی سرشار از خیال به حرکت درمی‌آورد و خوابی سرخوشانه را برای او که نوزادی با فطرتی زیبا است و زیبایی‌ها را می‌جوید، فراهم می‌سازد. اما آیا گهواره سینمای ایران توانسته است طی دوران‌ها، خیال و واقعیت را در پیوندی شیرین برای دیدگان مخاطب ایرانی فراهم سازد؟ بی‌شک در کشوری که حتی تغییر دولت موجب ایجاد روندی متفاوت در چرخه حرکتی سینما می‌شود، نمی‌توان از تأثیر رویدادها در شکل‌دهی و جهت‌بخشی به سینما غافل شد. سینمایی که منفک از اتفاقات متعدد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این سرزمینِ پُر از رخدادها نیست. در پرونده ویژه‌ای که برای جریان‌شناسی سینمای دهه 60 ایران تدارک دیده شده، تمرکز بر دهه‌ای مهم از تاریخ سینمای ایران است. زیرا در این دهه شاهد گذار از رژیم طاغوتی شاهنشاهی به حکومت اسلامی ایران بودیم که در جریان آن، پیکر پوسیده سینمایی تنیده در تفکراتی غیراخلاقی باید دور ریخته می‌شد و دریچه‌ای تازه از سینمای اخلاقی مبتنی بر آموزه‌های انسان‌ساز اسلامی گشایش می‌یافت. این مهم نیاز به مجاهدت‌هایی بسیار و پیمودن مسیری پُرفراز و همراه با نشیب‌های دامنگیر داشت که سینمای دهه 60 تا حدی توانست در آن مسیر گام بردارد، اما آیا چنین رُستنی به‌معنای تحقق‌یافتن همه آرزوهای یک ملتِ قیام کرده علیه تباهی‌ها بود؟ و آیا سینمای ایران توانست از همه ظرفیت‌های لازم در بستری تازه از شکوفایی انسان در فضای اخلاق‌گرایی استفاده کند؟ پرسشی که نه‌تنها در سینمای تازه ظهور یافته در ابتدای انقلاب اسلامی بلکه هنوز و در آستانه چهل‌سالگیِ طلوع انقلاب نیز قابل طرح و واکاوی است. سینما به پرواز درآوردن بادبادک‌های رنگین ملتی است که خواب‌هایی شیرین از قاب تماشا می‌جویند و نیز آرزومند نقش‌بستن حماسه‌های شکل‌یافته بر پرده تصویر هستند. سینمای پس از انقلاب شکوهمند اسلامی در پی صدور نگاهی متفاوت از هنر آفرینش به جهانیان بود و با همه تنگناها هنوز مهم‌ترین ابزار برای به تصویر درآوردن باورهای یک سرزمین است. در بررسی جریان‌ها و رخدادهای به وقوع پیوسته در سینمای بعد از انقلاب، بیش از همه باید به دهه 60 چشم دوخته شود، چرا که دورانی خاص از شکل‌یابی سینمای جدیدی است که باید از یک ویرانه تبدیل به گلخانه می‌شد.

  طلوع آفتاب انقلاب و از پرده درافتادن تاریکی‌ها
وقوع انواع اتفاقات کوچک و بزرگ طی ماه‌های پایانی حکومت شاهنشاهی و چندین مورد اعتصاب سینماداران و به آتش کشیده شدن سینماها که به وسیله افراطی‌ها و نیز توسط مأموران شاهنشاهی جهت خدشه وارد ساختن به ماهیت حکومت اسلامی صورت می‌گرفت، وضعیت سینما را در آستانه پیروزی انقلاب در حالت اغما برد.
اما نهایتاً امام خمینی (ره) با شفاف‌سازی نگاه حکومت اسلامی و بیان آن جمله معروف در بهشت زهرا که «ما با سینما مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم»، روشنای سینمای جدید ایران در بعد از انقلاب اسلامی شد. انقلاب در پی سینمایی آراسته به نیکویی بود و بارها از زبان پایه‌گذارش بیان شد که اسلام با تمدن و ترقی مخالف نیست و در آبان ماه 57 در نوفل‌لوشاتو وعده داد «اسلام، فرم سینماها را تغییر می‌دهد.»
پوست‌اندازی سینما نیاز به طی کردن دوران گذار داشت. دورانی که رختِ چرکین سینمای متکی به کاباره و رقص و جاهلیت باید از تن روزگار درمی‌آمد و لباس خوشرنگ سینمایی متکی بر اخلاق اسلامی و ایرانی پوشانده می‌شد. این در حالی بود که برای بسیاری از باورهای مانده در دوراهی «سینما» و «اسلام»، راهی به جز تعطیلی هنر هفتم باقی نمانده بود! اما نه تنها رهبری بلکه بسیاری از مسئولان تراز اول انقلاب اسلامی در همان سال‌های ابتدای دهه 60 شمسی با اعلام موضع‌گیری‌های هوشمندانه از کیان هنر مقدس دفاع کردند. برای نمونه در سلسله گفت‌و‌گوهای برگزار شده با مسئولان نظام اسلامی، مقام وقت ریاست جمهوری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مردادماه 62 اظهار داشت: «آن سینمایی که حامل پیام مورد قبول است و مقصود مورد تصدیق و مورد تأئید اسلام و انقلاب را حاصل می‌کند، با آن خیلی موافقیم و آن سینمایی را که در جهت ضد این مقصود حرکت می‌کند، بودنش را به مصلحت هم نمی‌دانیم و هیچ برایش ارزش قائل نیستیم و آن که حالت خنثی داشته باشد اگر فرض کنیم یک حالت خنثایی هم وجود دارد، آن هم حکمش از نوع حکم وافی به مقصود و دافی به ضد مقصود دانسته می‌شود. بنابراین سینما اگر سینمای مطلوب باشد خیلی برایش ارزش قائلیم. از بسیاری از شاخه‌های دیگر هنر بیشتر ارزش دارد. به خاطر این که چگونگی ابلاغ پیامش از بسیاری از شاخه‌های دیگر هنر بهتر و برجسته‌تر و ارزنده‌تر است.» ایشان در بخشی دیگر از همان گفت‌و‌گو که در واقع رخصت مسئولان وقت سینمایی از مرجعی والامقام در حکومت اسلامی جهت مشروعیت‌بخشی به سینما بود، درباره جاذبه‌های سینما نیز نظر حاکمیت را به صراحت عنوان کرده و گفت: «مسئله جاذبه در فیلم یک چیز اصلی است و نمی‌توان جاذبه در فیلم را ندیده گرفت. در‌حالی‌که واژه سرگرمی را خیلی واژه خوبی نمی‌دانیم و به کار هم نبریم. دلمان می‌خواهد که هیچ چیزی به آن معنی سرگرم‌کننده نباشد بلکه آگاه‌کننده و هشیارکننده باشد. اگر چه مجذوب‌کننده هم باشد و هیچ منافاتی ندارد که هم آگاهی‌بخش باشد و هم مجذوب‌کننده.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در آن گفت‌وگوی تاریخی درباره سینما، از مرزهای میان سینمای موسوم به فیلم فارسی پیش از انقلاب با همه جاذبه‌های تصنعی‌اش در برابر جاذبه‌های متصل به مدار دانایی سخن گفتند. همچنین آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگویی دیگر درباره سینمای بعد از انقلاب و چگونگی مواجهه با عوامل سینمای پیش از انقلاب، عنوان ساخت: «نظر من این است که هنرمندهای گذشته، اصل بر این باشد که بتوانند برگردند. البته خوب شرطش این است که حالا که می‌آیند، درست بیایند یعنی واقعاً هنرشان را در اختیار فیلم و نظام جمهوری اسلامی بگذارند و کارهای مفید بکنند و نشان بدهند که واقعاً برگشته‌اند.»


زنگ‌ها برای سینمای منادی حقیقت به صدا درآمد
سینمای ایران در گذر از روزهای آغازین انقلاب اسلامی تا ماه‌ها و بلکه چند سال هنوز نتوانسته بود شکل و شمایلی تازه به خود بگیرد. هنوز عناصر سینمای پیش از انقلاب، داعیه‌دار سینما بودند و فیلم‌های خارجی و یا حتی آثار داخلی بدون رعایت بایدهای حکومت اسلامی به سراغ نبایدها رفته بودند و این برای سینمایی که به دنبال دورساختن زنگار تباهی و رخ‌نمایی آثاری مبتنی بر نمایش زیبایی‌ها بود و می‌خواست پرچم حقیقت را بر بلندای نگاه مخاطبان به اهتزاز درآورد، مطلوب نبود. تا این که در میان جدال سندیکای هنرمندان و انجمن سینماداران، جمعی از سینماگران انقلابی که از سال‌های پیش از انقلاب در گروه «آیت فیلم» به فعالیت‌های فرهنگی و هنری می‌پرداختند، به عرصه آمدند و محمدعلی نجفی که در سال 56 فیلم انقلابی «جنگ اطهر» را ساخته بود، از طریق فیلمساز مورد اعتماد انقلاب یعنی مسعود کیمیایی به همراه سیدمحمد بهشتی و محمدعلی هاشمی به کانون سینماگران پیشرو معرفی شدند تا حامل نگاه سینماگران مسلمان باشند. سپس سیدمحمدبهشتی، محمدعلی نجفی و سیدفخرالدین انوار، مثلث تأثیرگذار سینمای دهه 60 ایران که می‌توان از آن‌ها به عنوان معمار سینمای جدید ایران در بعد از انقلاب نام برد، در تاریخ 29 فروردین 58 به دیدار امام در قم رفتند و درباره شرایط وقوع سینمای اسلامی صحبت کردند.
دیری نپایید که نجفی به سرپرستی اداره کل نظارت و نمایش منصوب گردیدد. حکمی شکل‌یافته در شورای انقلاب و صادر شده از سوی دکتر پرویز ورجاوند که در دوران ادغام وزارتخانه‌های «فرهنگ و هنر» و «علوم و آموزش عالی»، قائم‌مقام دکتر علی شریعتمداری، وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی و مسئول اصلی بخش فرهنگ و هنر بود. محمدعلی نجفی با همراهی مسعود کیمیایی و محمدعلی هاشمی به عنوان مشاوران، مشغول حل و فصل تنگناهای تولید و نمایش فیلم‌ها ‌شدند. کیمیایی خیلی زود به دلیل مسئولیت در تلویزیون، سینما را ترک کرد و نجفی ‌ماند و انواع معضلات سینما در سال‌های پایانی دهه 50 و آغاز دهه 60 که نه تولیدات سینمایی شکل هدفمندی داشتند و نه اکران فیلم‌ها آن چیزی بود که انتظار می‌رفت. اما سنگ بنای سینمای تازه ریخته شد و مرحله دشوار غبارروبی از سینمای تیره‌رویِ پیش از انقلاب طی گردید. محمدعلی نجفی در تازه‌ترین گفت و گویش با یکی از روزنامه‌ها به مناسبت روز ملی سینما می‌گوید: «خیلی رک بگویم، به نظر من اگر انقلاب پیروز نمی‌شد سینمای ایران نابود می‌شد؛ هم به علت اکران بی‌حساب و کتاب فیلم‌های خارجی در دوره قبل که به سینمای داخلی بسیار آسیب می‌رساند و هم به علت مضامین تکراری مثل کلاه‌مخملی‌ها که دیگر توجه مخاطب را جلب نمی‌کردند.»


مرحله حساس تولید و اکران فیلم در سینمای پس از انقلاب
 تعدادی فیلم تولیدی پیش از انقلاب در روزهای مستأصل سینمای سال‌های ابتدای انقلاب در شرایط برزخی  به سرمی‌بردند و تولید فیلم در سینمای پس از انقلاب به جز مواردی محدود، روندی مشخص نداشت. در اولین سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی تعداد 39 فیلم برای اکران مجوز گرفتند و 24 فیلم در مراحل تولید و یا ترمیم برای نمایش بودند. اما در شرایط به‌هم ریخته روزهای ابتدای انقلاب، فیلمی توانست باز هم صف‌هایی طویل در کنار سینماها بسازد. فیلمی به نام «فریاد مجاهد» که جزو اولین تولیدات سینمای بعد از انقلاب بود. ستار هریس داداش‌زاده که در سینمای پیش از انقلاب به «فیروز» معروف بود، طی گفت‌وگو با جمال امید در بهار سال 1375 از تردیدش در سال‌های ابتدای انقلاب بر سر این‌که در لباس مأموران انقلابی درآید و یا به دنبال سینما باشد گفت. او همچنین به دیدارهایش با برخی مراجع و علما علی‌الخصوص با آیت‌الله محمد یزدی و پیشنهاد ایشان مبنی بر تهیه فیلمی درباره قیام 15 خرداد 42 اشاره کرد که در نهایت تبدیل به «فریاد مجاهد» شد. فیلمی که در اولین روز اکران در دوم شهریورماه 58 شور و جنجال‌هایی را میان مردم و برخی از اهالی سینما پدید آورد. استقبال کم‌سابقه از فیلم ساخته شده توسط مهدی معدنیان که پیش از انقلاب چند فیلمنامه فیلم‌فارسی‌وار نوشته بود، شدت یافت و به موازاتش نقدها از نشریات مختلف سردرآورد که فیلم تهیه شده توسط «فیروز» را ادامه فرم فیلم‌فارسی می‌دانستند؛ چنان که روزنامه اطلاعات این تیتر را برای یادداشت خود برگزید: «چاقو، جایش را به تفنگ داد!»
سرانجام کفه منتقدان بر هواخواهان مردمی سنگینی کرد و «فریاد مجاهد» با رهبری مسعود کیمیایی به عنوان منتقد جدی فیلم و با حمایت صادق قطب‌زاده، رئیس وقت رادیو و تلویزیون از اکران افتاد. اما تلاش‌های «فیروز» و یاری جستن از علمای قم و حتی نمایش فیلم برای خانواده امام موجب اکران مجدد «فریاد مجاهد» شد و محمدعلی نجفی برخلاف میلش و در حالی که سازندگان «فریاد مجاهد» را فرصت‌طلب می‌خواند، حکم بازگشت به فیلمی داد که دیگر آن جان اولیه را برای رکوردزنی در اکران نداشت! اگرچه ستار هریس و مهدی معدنیان در ادامه مسیر سینمایشان توفیقی کسب نکردند، اما بسیاری از اهالی درجه دوی سینمای پیش از انقلاب مانند دستیار فیلمبردارها و دستیار کارگردان‌ها شرایطی مساعد برای فعالیت در سینمای بعد از انقلاب یافتند تا در فاصله میان دو جریان کاملاً متضادِ پیش و پس از انقلاب و تا قبل از ورود نسل تازه سینماگران ایران، این گروه به همراه تعدادی از فیلمسازان سینمای قبل از انقلاب داعیه‌دار سینما در سال‌های پایانی دهه 50 و ابتدای دهه 60 باشند.


نهادهای نقش‌آفرین در سیاست‌گذاری‌ها و تولیدات دهه 60 سینمای ایران
 بنیاد هنری مستضعفین به دنبال پاکسازی سینما

بنیاد هنری مستضعفین، مهم‌ترین منتقد سیاست‌های جاری نزد مسئولان جدید سینمای کشور به شمار می‌رفت و به اشکال مختلف درصدد زیر سؤال بردن نگاه و جهت‌گیری‌های متولیان سینمایی بود. سرپرست بنیاد و مهم‌ترین نقش‌آفرینِ جبهه منتقد سینمای ایران شخصی به نام علی زندی بود. بنیاد هنری مستضعفین با داعیه «پاک‌سازی سینما از مفاسد» ورود یافت و از طریق یاری جستن از نهادها و شخصیت‌های دینی در برابر بسیاری از فیلم‌های اکران ایستاد و نیز به مصادره برخی از سینماهای قدیمی و معروف پایتخت بر اساس حکم دادستانی اقدام کرد. بنیاد هنری مستضعفین که در تولید برخی از فیلم‌های سال‌های ابتدایی انقلاب نقش داشت، جدا از این که آثار خود را معاف از دریافت مجوز برای نمایش می‌دانست، چنان پیش رفت که در اکران فیلم‌های تولیدی، تأثیرگذار باشد. مسئله‌ای که در نهایت اعتراض و استعفای محمدعلی نجفی را موجب شد تا سرپرست اداره ترویج و نمایش که خود را تعلیم‌یافته در مکتب دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد می‌دانست، با اعلام «اعاده حیثیت» از خود و سینما از سمتش استعفا دهد. سینماها مدتی در حمایت از نجفی تعطیل شدند تا این که صادق طباطبایی از سوی دولت وقت مسئول بررسی معضل سینما شد و همچنین سمینار شش‌روزه‌ای جهت آسیب‌شناسی سینمای ایران برگزار گردید که از دل آن بندهایی تصویب و آماده برای اجرا شد که مهم‌ترینش لزوم تشکیل «بنیاد سینمایی جمهوری اسلامی ایران» بود.
بنیاد هنری مستضعفین جزو اولین نهادهای دولتی تولید فیلم در ایران پس از انقلاب است که با تهیه فیلم انقلابی «خونبارش» به کارگردانی امیر قویدل و تهیه‌کنندگی رسول صدرعاملی و با اکران در تیرماه 59 فعالیت تولیدی‌اش را آغاز کرد. فیلم که جهت تبدیل از نسخه 16 میلیمتری به 35 میلیمتری به بنیاد واگذار شده بود، در اوائل سال 62 مجدداً اکران شد. بنیاد هنری مستضعفین که از جمله عوامل مؤثر بر عدم نمایش فیلم «قیصر» در بعد از انقلاب محسوب می‌شد، تولیدکننده فیلم‌های «پیک جنگل» ساخته حسن هدایت (1361)، «پرونده» ساخته مهدی صباغ‌زاده (1362)، «حصار» ساخته حسن محمدزاده سال 1362، «هیولای درون» ساخته خسرو سینایی (1362)، «مترسک» ساخته حسن محمدزاده (1363)، «گمشده» ساخته مهدی صباغ‌زاده (1364)، «ستاره دنباله‌دار» ساخته سیروس کاشانی‌نژاد (1364)، «کنار برکه‌ها» ساخته یدالله نوعصری (1365)، «طلسم» ساخته داریوش فرهنگ  (1365)، «روزهای انتظار» ساخته اصغر هاشمی (1365)، «تصویر آخر» ساخته مهدی صباغ‌زاده (1365) و «ترنج» ساخته محمدرضا اعلامی (1365) تا نیمه اول دهه 60 بوده است که جملگی نقشی تأثیرگذار در تولید و اکران فیلم‌های سینمای ایران بر جای نگذاشتند و مهم‌ترین رویکرد بنیاد هنری مستضعفین، نقش‌آفرینی در عرصه نمایش فیلم‌های روی پرده و به طور کلی در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و هنری در سال‌های بعد از وقوع انقلاب اسلامی بود که نهایتاً با تشکیل دولت شهید رجایی و روی کارآمدن مهدی کلهر به‌عنوان مسئول سینمای کشور تحقق یافت.


بنیاد سینمایی فارابی به عنوان شریان سینمای ایران
طرح تشکیل «بنیاد سینمایی جمهوری اسلامی ایران» در همایش بررسی سینمای ایران در سال 1359 ریخته می‌شود. در چکیده آن سیاست‌گذاری، تشکیل بنیاد در جهت «شناسایی سینما به عنوان یک صنعت»، «تمرکز کلیه دوائر سینمایی در بنیاد»، «تمرکز کلیه لوازم، ماشین‌آلات و وسایل سینمایی در بنیاد»، «واگذاری تعیین تکلیف مالکیت سینماها»، «واردات انواع فیلم‌های خارجی»، «ورود کلیه موادخام و ابزار» و مواردی دیگر تعیین می‌شود که عملاً «فارابی» را به مهم‌ترین ن