عقلانيت و مداراي انقلابي

سرمقاله شماره 20


عصر اندیشه 1399/01/25 09:12:00 عصر

سنتز تقابلهای سیاسی چهار دهه گذشته

آرایش و قطب‌بندی جناح‌های حاضر در ساختار سیاسی کشور طی چهار دهه‌ای که از عمر نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد دستخوش تحولات گوناگونی شده تا امروز به دوقطبیِ نخ‌نما و از نفس افتاده‌ی اصلاح‌طلب / اصول‌گرا رسیده است. جریان موسوم به اعتدال که دولت مستقر آن را نمایندگی می‌کند، بسیار کوشید تا خود را به‌عنوان جریان سوم و دارای استقلال و بدنه‌ی اجتماعی مجزا نشان دهد لکن به دلیل ماهیت عاریتیِ این جریان و بی‌بهره‌گی آن از یک عقبه فکری ریشه‌دار، از همان آغاز مشخص بود که قادر نیست نقش مستقلی در صحنه سیاسی ایران ایفا کند و اکنون با معضل کاهش محسوس اِقبال مردمی مواجه شده است. لذا در نگاه نخست به نظر می‌رسد سرنوشت سیاست در ایران امروز را همچنان رقابت میان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان رقم می‌زند.

لکن اوضاع کنونی نسبت به گذشته بسیار متفاوت شده است. ناکارآمدی‌های مفرط مدیران اجرایی کشور طی سال‌های اخیر و عدم توفیق آنان در تحقق وعده‌های انتخاباتی برای حل مشکلات مردم سبب شده است که گروه‌های سیاسی بخش قابل توجهی از مقبولیت اجتماعی خود را از کف بدهند و مراجع و رهبران این گروه‌ها دیگر نزد افکار عمومی مرجعیت سابق را نداشته باشند. مهم این‌که عارضه‌ی از دست دادنِ مقبولیت و مرجعیت اجتماعی، درد مشترک هر دو جریان اصول‌گرا و اصلاح‌طلب است.

اصول‌گرایان سال‌هاست به دلیل ناتوانی از برقراری ارتباطی سازنده با طیف‌های مختلف جامعه و ایستاییِ گفتمانی، در سراشیب رکود و افول هستند و سازوکارها و ابتکارات تشکیلاتی آنان همچون «جمنا» یکی پس از دیگری با شکست‌های فاحش روبرو شده‌ است تا جایی که برخی صاحبنظران، اصول‌گراییِ سنتی با صورت کنونی را پایان‌یافته می‌دانند و از لزوم پوست‌اندازی کامل این جریان و ظهور پدیده جدیدی با نام «نواصولگرایی» سخن می‌گویند. اصلاح‌طلبان نیز که با حمایت تمام‌قد از «دولت امید» توانستند پس از هشت سال بار دیگر به حلقه‌های قدرت اجرایی بازگردند، پس از قطع امیدها از این دولت، در تنگنای عجیبی گرفتار آمده‌اند زیرا از یک‌سو قادر نیستند شانه از زیر بار مسئولیتِ ناکارآمدی‌های آشکار دولتی خالی کنند که خود عامل بر سر کار آوردنش بودند و از سوی دیگر با پذیرش مسئولیت و گره‌زدنِ سرنوشت خود به جریان اعتدال عملاً در حال از دست دادن پایگاه اجتماعی‌شان هستند. به‌علاوه، گفتمان اصلاح‌طلبی نیز مانند اصول‌گرایی از عارضه ایستایی و بی‌قراری مصون نمانده و در بازتولید و روزآمد کردن خود ناکام مانده است.                           

پس از گذشت چهار دهه رقابت سیاسی تقریباً بر تمامی کنشگران و فعالان عرصه سیاست ایران آشکار شده است که مشی تقابل‌جویانه و خصمانه‌ی گذشته در رقابت جناح‌های سیاسی به‌نفع هیچ‌یک از طرف‌ها نیست و در این میان بیشترین خسارت متوجه منافع ملی و مصالح مردم می‌شود. تجربیات درس‌آموزِ حیات پر فراز و نشیب جمهوری اسلامی نشان داد افراط و خارج شدن از مدار عقلانیت و مدارا چه در اردوگاه چپ اصلاح‌طلب باشد و چه در اردوگاه راست اصول‌گرا، به نتایج مطلوب منتهی نمی‌گردد که اوج خسارت‌های زیان‌بار آن در حوادث سال ۸۸ به بار آمد. تلاش برای حذف کامل رقیب، تمامیت‌خواهی، میل به بقای سیاسی و تقدم ملاحظات حزبی و جناحی بر منافع ملی جلوه‌های نامبارکی بود که در رفتار سیاسی چهره‌های منتسب به هر دو جناح به وفور مشاهده می‌شد.

با اتخاذ یک رویکرد دیالکتیکی می‌توان گفت اکنون که گام در دهه پنجم انقلاب گذاشته‌ایم، در نتیجه‌ی تقابل دوقطبیِ نیروهای چپ و راست به‌عنوان تز و آنتی‌تز، باید سنتزی شکل بگیرد که بر لزوم پرهیز از افراط و تکیه بر عقلانیت و مدارا مبتنی بر مشترکات نخبگان سیاسی و اجماع این نخبگان برای حرکت پیشرونده‌ی کشور در مسیر توسعه و اعتلا تأکید ورزد. به نظر می‌رسد لازمه چنین سنتزی، تشکیکی دانستن مفهوم انقلابی‌گری است که در منش سیاسی برخی نخبگان کشور ازجمله رهبر معظم انقلاب و مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی به وضوح قابل مشاهده بود.

وقتی «انقلابی‌گری» را یک مفهوم مشکک می‌خوانیم، بدین معناست که این مفهوم دارای مراتب و درجاتی است که تجلی آن در شخصیت و روحیات افراد انقلابی ممکن است شدت و ضعف داشته باشد. یعنی می‌توان افراد بسیاری را تصور کرد که همگی واجد معیارهای انقلابی‌گری هستند اما صدق این مفهوم بر آن‌ها یکسان نیست بلکه در برخی برجستگی و ظهور بیشتری دارد و در برخی کمرنگ‌تر است. دقیقاً بر اساس همین تعریف تشکیکی است که رهبر معظم انقلاب اظهار می‌دارد: «این هم خطا است که ما از همه‌ کسانی که انقلابی هستند، یک نوع عمل انقلابی توقع داشته باشیم؛ یا یک درجه از انقلابی‌گری توقع داشته باشیم... ممکن است یک نفر نسبت به مفاهیم انقلاب و عمل انقلابی بهتر حرکت کند، یک نفر به آن خوبی حرکت نکند اما در همان راه دارد حرکت می‌کند. این‌که ما هرکسی خوب حرکت نکرد یا به‌طور کامل حرکت نکرد را متهم بکنیم به غیر انقلابی یا ضد انقلابی این هم خطا است؛ نه، ممکن است یک نفری صد درجه میزان حرکت او ارزش دارد، یک نفری کمتر ارزش دارد، یک نفری از او کمتر ارزش دارد اما همه در این راه حرکت می‌کنند. مهم این است که آن شاخص‌ها تطبیق بکند. مهم شاخص‌ها است. مهم این است که آن کسی هم که با آن شدت و با آن جدیت حرکت نمی‌کند، شاخص‌های انقلابی‌گری را داشته باشد. اگر این شاخص‌ها وجود داشت، آن‌وقت طرف انقلابی است، فرد انقلابی، مجموعه‌ انقلابی، دولت انقلابی، سازمان انقلابی؛ عمده این است که شاخص‌ها را بشناسیم.»

یکی از ثمرات رویکرد تشکیکی به مفهوم انقلابی‌گری را می‌‌توان تحقق هرچه بیشترِ راهبرد جذب حداکثری و دفع حداقلی نظام جمهوری اسلامی دانست که بارها از سوی مقام معظم رهبری مورد تأکید قرار گرفته است. با وجود طبیعی بودن و اجتناب‌‌ناپذیریِ ریزش‌‌ها و رویش‌‌ها در مسیر حرکت پیشرونده‌ی انقلاب اسلامی، مشی نظام همواره این بوده است که بر شمار علاقه‌‌مندان به آرمان‌‌های انقلاب بیفزاید و حتی‌‌الإمکان از ریزش احتمالی اعضای خانواده بزرگ انقلاب جلوگیری نماید.

اما مرزبندی‌‌های کاذب حزبی و جناحی دقیقاً در نقطه مقابل این راهبرد است زیرا با فروکاستن تقابل‌‌های سیاسی به عرصه رقابت‌‌های جناحی، شمار ریزش‌‌ها را افزایش می‌‌دهد و هزینه‌‌های گزافی به انقلاب و نظام تحمیل می‌‌کند.

پس اگر پذیرفتیم که انقلابی بودن یک ویژگی مُشکّک و ذومراتب است، آن‌گاه می‌توان تمام افرادِ برخوردار از این ویژگی بر اساس شاخص‌های تعیین شده توسط رهبر معظم را در دایره‌ی وسیع انقلاب اسلامی جای داد و به‌‌عنوان «خودی» تلقی کرد. این در حالی است که در فضای صف‌‌بندی‌‌هایی مانند اصول‌گرا و اصلاح‌‌طلب به‌دلیل مطرح بودن رقابت‌‌ها، تعصبات، و حتی در برخی موارد کینه‌‌توزی‌‌های جناحی برای حذف حریف از میدان رقابت، متأسفانه فرایند تخریب، برچسب‌‌زنی، اتهام‌زنی، طرد و دگرسازی بسیار پرشتاب پیموده می‌‌شود و ممکن است فردی به صِرف اتخاذ موضعی نامناسب و اشتباه از جمع خانواده انقلاب اسلامی طرد شود.

در نتیجه برای جلوگیری از بروز چنین مشکلاتی بهتر است شاخص‌های اصیل انقلاب اسلامی به‌‌عنوان خط مایز دوقطبی انقلابی و ضد انقلاب مورد پذیرش قرار گیرد و البته با توجه به مشکک بودن انقلابی‌گری نباید با تعیین شرایط پیچیده و مؤلفه‌‌های فراوان، دایره انقلابی‌‌گری را به قدری تنگ و مُضیّق سازیم که تنها عده‌ی معدودی در آن جای گیرند. زیرا برخی اختلاف سلیقه‌‌ها یا کج‌‌فهمی‌‌ها تسامحاً قابل اغماض است و نباید موجب طرد افراد از خانواده انقلاب اسلامی گردد. چنان‌که در فریضه‌‌ای مانند نماز هم برخی از اعمال و اذکار، رکن محسوب می‌‌شوند و ترکشان جایز نیست اما برخی فروعاتِ مستحب نیز هستند که در صورت انجام نشدن، خللی به کلیت نماز وارد نمی‌‌آورند. بنابر این می‌‌توان در عین پافشاری بر اصول و ارکان انقلاب اسلامی، از برخی موارد اختلاف جزئی و شدت و ضعف‌ها در بروز روحیه انقلابی افراد چشم پوشید تا مفاهیم «انقلابی» و «خودی» مصادیق هرچه بیشتری در عرصه سیاسی جمهوری اسلامی ایران بیابد و چتر انقلابی‌گری مشکک بتواند طیف وسیع‌تری از سلایق سیاسی را زیر سایه خود جای دهد.

البته ناگفته پیداست که انقلابی‌گری مشکک هرگز به‌معنای تساهل و تسامح بر سر پایبندی به ارزش‌های انقلاب اسلامی نیست و نباید دستاویز برخی فرصت‌طلبان برای حرکت مُزوّرانه در حدفاصل مرز انقلاب و ضد انقلاب و اتخاذ مشی عمل‌گرایانه و منفعت‌جویانه قرار گیرد. زیرا اساساً مشکک بودن زمانی معنا پیدا می‌کند که انتساب مصادیق به یک مفهوم، محرز شده باشد. به عبارت دیگر انقلابی‌گری مشکک تنها در حلقه انقلابیون قابل طرح است نه میان انقلابی و ضد انقلاب. بنابر این در عین اعتقاد به ماهیت تشکیکی انقلابی‌گری، التزام کامل به معیارها و شاخص‌های مقوّم این مفهوم به‌ویژه پنج شاخصی که رهبر معظم انقلاب برشمردند (پایبندی به مبانی و ارزش‌های اساسی اسلام و انقلاب، هدف‌گیری آرمان‌های انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آن‌ها، پایبندی به استقلال کشور، حساسیت در برابر دشمن و عدم تبعیت از آن و رعایت تقوای سیاسی) ضرورتی انکارناپذیر دارد.

چه‌بسا در تاریخ انقلاب اسلامی مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی در میان فعالان سیاسی بارزترین مصداق عمل بر اساس انقلابی‌گری مشکک و حرکت بر مدار مدارا و عقلانیت سیاسی بود. بازتولید رفتار و منش مرحوم مهدوی کنی می‌تواند راهگشای وضعیت کنونیِ رکود و سترونیِ گروه‌های سیاسی باشد و پایگاه اجتماعی از دست رفته آنان را تدریجاً احیا کند.

https://b2n.ir/068196

تاریخ :

1399/01/25 09:12:00 عصر

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 22
پنجشنبه , 08 خرداد 1399 , 12:47