نقش روشنفکر

سر مقاله شماره 21


عصر اندیشه 1399/02/02 04:24:00 عصر

چگونه توده‌های جامعه ایرانی از روشنفکران پیشی گرفتند

نقش روشنفکر

چگونه توده‌های جامعه ایرانی از روشنفکران پیشی گرفتند

۱. انجمن شاعران مرده

سیزدهمین همایش سالانه انجمن علوم سیاسی ایران با عنوان «علم سیاست، ایران امروز و گذارهای پیش رو» در پاییز امسال برگزار شد. یکی از بزرگ‌ترین و معتبرترین گردهمایی‌های اساتید و نخبگان برجسته ایرانی در حوزه علوم سیاسی و حتی جامعه‌شناسی برای بیان آخرین دیدگاه‌هایشان که می‌تواند آیینه‌ای از وضعیت جریان روشنفکری در جامعه ایرانی باشد. صادقانه بگویم به‌عنوان یک دانش‌آموخته علوم سیاسی در دانشگاه‌های این کشور که توفیق مصاحبت با بسیاری از سخنرانان این همایش یا لااقل مطالعه آثارشان را داشتم، پیش از برگزاری همایش به سهولت می‌توانستم فضای احتمالی حاکم بر آن و خروجی مباحث را حدس بزنم و لذا هیچ متعجب نشدم که پس از شنیدن اهم سخنرانی‌ها حدسم تأیید شد و گمانم به واقعیت بدل گردید.

برآیند کلی دیدگاه‌های نخبگان و روشنفکران علوم سیاسی و جامعه‌شناسی ایران از وضعیت جامعه ایرانی این بود:‌ جامعه‌ای فروپاشیده یا در حال فروپاشی، ناامید و ناخوش‌احوال و اسیر امراضی کهنه و مزمن، با آسمانی تیره و غم‌گرفته و دستخوش انبوهی از آسیب‌ها و بحران‌ها که ظاهراً به بن‌بست رسیده و امید چندانی به نجاتش نیست. اکنون روشنفکران وطن برای این بیمارِ ظاهراً در حال احتضار چه تجویز می‌کنند؟ محتوای بیاناتشان را که می‌کاوی چیزی جز انتقاد نیست و غر زدن به جان زمین و زمان و سیاه‌نمایی و تحقیر هویت ملی و حتی تمسخر و توهین به قانون اساسی کشور و مؤاخذه کردن مردمی که در بهمن ۵۷ چنین مسیری را برگزیده‌اند و حال باید پاسخگوی کرده‌های خویش باشند و بدانند «از ماست که بر ماست.»

با شنیدن چنین عباراتی که البته سال‌هاست در محافل دانشگاهی و نخبگانی کشور به گوشم بسیار آشناست،
بار دیگر به این فکر فرورفتم که حقیقتاً روشنفکر کیست و نقش روشنفکر چیست؟ اين‌جا بود که شوق همیشگی‌ام به ادوارد سعید (Edward Said) که هماره او را به‌عنوان یک روشنفکر متعهد قلمداد کرده‌ام، مرا به جانب کتاب «نقش روشنفکر» (Representations of the Intellectual) او کشاند تا شاید پاسخی برای پرسشم بیابم.

۲. سعید و نقش روشنفکر

هرچند سعید روشنفکر را انسانی گیتی‌باور می‌داند که نباید اجازه دهد باورهای ایدئولوژیک و مذهبی در قضاوت‌ها و کارهای تحقیقاتی‌اش دخالت کند، لکن انتظار اخلاقی جهانشمول و تا حدودی مذهبی و متعهدانه را نیز از روشنفکر دارد. سعید به تأسی از آنتونیو گرامشی میان «روشنفکران سنتی» و «روشنفکران ارگانیک» تمایز قائل می‌شود و روشنفکران ارگانیک را آنانی می‌داند که فعالانه در جامعه درگیر هستند به این معنی که دائماً در صدد تلاش برای دگرگون کردن اندیشه‌ها برمی‌آیند و همواره در حال حرکت و سازندگی هستند. برخلاف روشنفکران سنتی که عادت به ایستایی و سکون دارند و کارهایی تکراری و کلیشه‌ای انجام می‌دهند.

سعید به نقل از جولین بندا (Julien Benda) روشنفکر را گروهی بااستعداد و دارای ویژگی‌های اخلاقی برتر تعریف می‌کند که سازندگان وجدان بشریت محسوب می‌شوند. یعنی یک طبقه تحصیلکرده‌ی نادر که حامی معیارهای ابدیِ حقیقت و عدالت هستند، در مقابلِ عوامی که در پیِ به دست آوردن منافع مادی، ترفیع شخصی و برقرار کردن ارتباط نزدیک با قدرت‌های دنیوی‌اند. پس فرار از تعهد، در برج عاجِ خود ماندن، خلوت‌گزینی و بی‌توجهی به مسائل عینی و عملی جامعه از ساحت یک روشنفکرِ وظیفه‌شناس و دغدغه‌مند به دور است.

در نگاه سعید روشنفکران واقعی تنها زمانی خودشان هستند که در صدد تکذیب فساد، دفاع از ضعفا و مبارزه با قدرت نامشروع و ستم‌پیشه برآیند. طبق تعریف او که از جولین بندا وام می‌گیرد، روشنفکران واقعی باید این احتمال را بپذیرند که ممکن است در هنگام خطر، سوخته، تبعید یا مصلوب شوند. آنان نماد شخصیت‌های برجسته‌ای هستند که بر پیشانی‌شان مُهر سرکشی خورده و از نگرانی در مورد نتیجه عملیِ کار خود فاصله گرفته‌اند.

نکته مهم این‌جاست که سعید خود را تبدیل به بارزترین مصداق گفته‌هایش در کتاب «نقش روشنفکر» می‌کند. کسی که عافیت‌طلبی و نشستن در برج عاج آکادمیک در دانشگاه هاروارد با تشخُص اجتماعیِ بسیار بالا در جامعه آمریکا را کنار می‌گذارد و علی‌‌رغم تمامی فشارها و خطرها بلندگوی فلسطینیان ستم‌دیده در سراسر دنیا می‌شود و می‌کوشد صدای پژواک‌نیافته‌ی آنان را به گوش‌ها برساند. او مصداق بارز یک روشنفکر متعهد و میدانی است که قلم و گفتار سحرآمیز و اثرگذارش را در خدمت آرمان فلسطین و مبارزه با اسرائیل قرار می‌دهد و در این میان، تهدیدها و انتقادها و زخم‌زبان‌ها در جامعه دانشگاهی و سیاسی آمریکا را به جان می‌خرد و تا دم مرگ لحظه‌ای از مسئولیت عظیم خود به‌عنوان یک روشنفکر تحصیلکرده و اندیشمند در قبال جامعه غافل نمی‌ماند. سعید به‌جای آن‌که صرفاً به نگاشتن کتاب بسنده کند، با مشی و مرام خود چگونه روشنفکر بودن را به ما می‌آموزد.

3. روشنفکران سرزمین من

در مقابلِ ادوارد سعید که علی‌رغم دارا بودنِ شهروندی آمریکا و شأنیتی بسیار بالای در جامعه آمریکایی، هرگز از هویت فلسطینی خود دست نکشید و تا پای جان به پای آرمان وطن ایستاد و حتی در اوج بیماری سرطان خون، از شدائد و سختی‌ها هراسی به دل راه نداد، روشنفکران سرزمین من چه می‌کنند؟ افرادی که مدت‌هاست به عارضه‌ی سترونیِ فکری دچار شده‌اند و جز تکرار مُشتی محفوظات نم‌گرفته و ترجمه‌ای که مدت‌هاست حتی در غرب در برابر هجمه امواج شالوده‌شکنِ پساساختارگرا تاب مقاومت ندارد، چیزی از کوزه‌ی ذهنشان برون نمی‌تراود. افرادی که گفتمان و دغدغه‌هایشان بسیار متفاوت از متن جامعه است و لذا به شدت جامعه‌گریز و منقطع و گسیخته از زندگی توده‌های مردم هستند. در کولونی‌های خود و برای خود سخن می‌گویند و براي خوى كف مي‌زنند نه برای جامعه. لذا چون معیارها و شاقول‌هایشان هیچ سنخینی با تجربه‌ی زیسته‌ی ایرانی در گذشته و حال ندارد، وقتی از سرِ بی‌میلی نگاهی به وضعیت جامعه خود خصوصاً در سایه حاکمیت دینی و خلاف باورهای سکولارشان می‌اندازند، لاجرم چیزی جز ناسازه و تناقض و سیاهی و تباهی نمی‌بینند و سال‌هاست که خبر از فروپاشیِ عن‌قریب این جامعه می‌دهند.  

۴. در خدمت و خیانت روشنفکران

اگر بخواهم مبتنی بر تجربیات شخصی‌ام اقدامات روشنفکران سرزمینم در محافل فکری و نخبگانی را دسته‌بندی کنم، می‌توانم از چهار دسته یاد کنم. حال قضاوت درباره این‌که چنین اقداماتی خدمت به ایران و ایرانی است یا خیانت، طبیعتاً نیاز به منظر دارد و چه‌بسا منظر خواننده این سطور با منظر من همسو نباشد. لذا بهتر است به تعدد منظرها احترام بگذارم و همین‌جا اذعان کنم که آن‌چه می‌نگارم، نظر شخصی است و مدعی تعمیمش نیستم لکن قاطعانه به آن باور دارم.

الف. از جمله خدمات / خیانت‌های روشنفکران وطنی، ترویج این باور در جامعه است که نظام سیاسی حاکم بر جهان با محوریت آمریکا ویژگی تثبیت­شده، غیرقابل تغییر و بلامعارض دارد و لذا چاره­ای جز پذیرش واقعیت آن، پرهیز از هرگونه مخالفت، و تمکین در برابر ارادة ابرقدرت­های غربی نیست. به زعم ایشان در شرایطی که منظومة اقتصاد و سیاست جهانی برمدار قدرت­های بزرگ غربی می­گردد و نظم و نظام جهان کنونی ماهیتاً غرب­محور است، هیچ راهی جز قبول سیادت غرب وجود ندارد زیرا سامان دنیایی ما با غرب گره خورده است و لذا در این منظومه به­طور طبیعی اعتراض و تعارض هزینه­های سیاسی و اقتصادی برای معترضین به همراه خواهد داشت.

از این منظر وقتی هدف غایی ما کسب قدرت و ثروت مادی و نیل به توسعة اقتصادی است، کشورها باید با تبعیت کامل از رهبری سیاسی قدرت­های بزرگ غربی در نظام جهانی، از هرگونه ورودِ بی­مورد و هزینه­آفرین به عرصة سیاست جهانی بپرهیزند و حتی پذیرای حقیقتِ لزومِ مداخلة غیرمستقیم و اعمال­نظر ابرقدرت­ها در امور داخلی و تصمیمات سیاسی کشور خود باشند.

ب. یکی دیگر از اقدامات روشنفکران سرزمین من ترویج گفتمان لیبرالیسم و به تبع آن اعتبارزدایی از مفاهیم و گزاره­های گفتمان ملی و رسمی حاکم بر جامعه است. بی­تردید چنین اقدامی به شیوع احساس بی­اعتمادی و ظن نسبت به کارایی گفتمان ملی و فاصله گرفتن مردم از داشته­های فرهنگی و هویتی خود و رغبت آن­ها به فرهنگ و هویت غربی منجر خواهد شد. برای مثال امروز در جامعة ایرانی گفتمان انقلاب اسلامی در جایگاه مسلط قرار دارد و مفاهیمی مانند استقلال، آزادی، عدالت، استکبارستیزی، مقاومت و حمایت از مستضعفان جهان را به پیروان خود عرضه می­کند. اما جریان روشنفکری غرب­گرا با زیر سؤال بردن این مفاهیم محوری و تبلیغ مفاهیم گفتمان لیبرالیسم مانند فردگرایی، سکولاریسم، غرب­محوری، مادی­گرایی، رفاه­طلبی، فایده­باوری و لذت­جویی، چیرگیِ گفتمان انقلاب اسلامی را مورد هدف قرار می­دهند.     

در ریشه­یابی دلیل این بی­اعتمادی عمیقِ روشنفکران به گفتمان­ رسمی جامعه خود و گرایش آن­ها به گفتمان لیبرالیسم می­توان به شکل­گیری ذهنیات و باورهای آنان در فضای فکری و گفتمانی غرب اشاره کرد. به گفتة بری بوزان و آمیتا آکاریا (Amitav Acharya and Barry Buzan) «در این جا باید تأثیر فکری امپریالیسم غرب و موفقیت قدرتمندان در تحمیل برداشت­های خود به اذهان و رویه­های جهان غیرغرب را مدنظر قرار داد».  
به عبارت دیگر روشنفکران غربگرا از منظر گفتمان لیبرالی به جهان می­نگرند و تنها کشوری را قدرتمند می­دانند که مانند آمریکا حجم بیش­تری از منابع مادیِ مولّد قدرت مانند تسلیحات نظامی و سرمایة اقتصادی را نسبت به سایرین در اختیار داشته باشد. لذا مشتاقانه حاضرند رهبری و سیادت این کشور را با وجود آگاهی از ماهیت ظالمانه و استکباری­اش بپذیرند و برای بهره­مندی از امکاناتِ در اختیار آن حتی از استقلال سیاسی و ارزش­های بومی­­شان چشم بپوشند.

ج. روشنفکران غربگرا معمولاً بر اثر مرعوب و مسحور شدن در برابر پیشرفت­های مادی و تکنیکی غرب دچار حالت خودکم­بینی، خودباختگی و ضعف اعتماد به نفس می­شوند و لاجرم این روحیه را به مردم نیز تزریق می­کنند. آن­ها همواره زبان به ستایش دستاوردهای فرهنگ و تمدن غربی گشوده اما داشته­های ملت خود را نادیده می­انگارند و هویت ملی و فرهنگ و تمدن سرزمین مادری­شان را به چشم تحقیر می­نگرند. برای مثال دو روشنفکر ایرانی که به جامعه­شناسی ایران پرداخته­اند، در کتب خود خلقیات و روحیات ایرانیان را شدیداً مورد نقد و توهین قرار داده و انبوهی از صفات ناپسند مانند حقیقت­گریزی، پنهان­کاری، ظاهرسازی، قهرمان­پروری، استبدادزدگی، خودمحوری، برتری­جویی، بی­برنامگی، ریاکاری، فرصت­طلبی، شعارزدگی، مسئولیت­ناپذیری، قانون­گریزی، حسادت، میل به تجاوز، ضعف فرهنگ کار جمعی، انتقادناپذیری، عدم شفافیت، دروغ­گویی و غلبة احساسات بر خردورزی را به ملت ایران نسبت می­دهند (نراقی، 1385؛ فراستخواه، 1394). 

جالب این جاست که این قبیل روشنفکران در کنار تحقیر ملت خود و ستایش غرب هیچ­گاه اشاره­ای به فجایع اخلاقی جوامع غربی مانند قتل، غارت، نژادپرستی، بزه­کاری، خشونت علیه زنان، کودک­آزاری، تجاوز به عنف، همجنس­گرایی، ناهنجاری­های جنسی، خیانت، کشتار در دانشگاه­ها و مدارس، ازهم­پاشیدگی کانون خانواده، پوچ­گرایی و یا روی آوردن جوانان به فرقه­های انحرافی شیطانی و دین­ستیز چیزی نمی­گوید. اصولاً این روشنفکران ارگانیک به واسطة عینک عقلانیت ابزاری که بر چشم دارند، قادر به دیدن نازیبایی­ها و آلام جهان غرب نیستند.

د. روشنفکران وطنی را می­توان از جمله مهمترین موانع تولید دانش و نظریات بومی در کشور قلمداد کرد که به تداوم وضعیت وابستگی علمی ایران به دانشگاه­ها و محافل فکری غرب دامن می­زنند. اصول و مبانی نظری و فرانظری جریان مسلط دانش غربی آن­چنان در ذهن این روشنفکران رسوب کرده است که آن­ها را ابدی و خدشه­ناپذیر می­پندارند و هرگونه تخطی از این اصول و مبانی را خارج شدن از دایرة علم و افتادن به ورطة وهم و خیال می­دانند. به­عنوان نمونه دیدگاه غالب آکادمیک در ایران این است که نظریه­هایی که در غرب در این حوزه تولید شده همگی علم است و بدون تغییر و دخل و تصرف باید به داخل ایران منتقل شود. غلبة این دیدگاه سبب شده است هیچ­گونه تلاشی برای تعدیل نظریه­های غربی و اقدامی برای بومی­سازی صورت نگیرد زیرا هر نظریه یا گزارة معرفتی ـ از جمله معارف دینی و متافیزیکی ـ که با ملاک­های علم غربی سازگار نباشد، بلافاصله با دریافت برچسب «غیرعلمی» کنار گذاشته می­شود. این همان وضعیتی است که رُزا واسیلاکی (Rosa Vasilaki)
از آن با عنوان «امپریالیسم معرفت­شناختی» (epistemological imperialism) یاد می­کند و آن را مانع بزرگی در مسیر گسترش نظریات غیرغربی در نظر می­گیرد.

۵. پیشی گرفتن توده از روشنفکر

درست در برهه‌ای که روشنفکران سرزمین من از مردگیِ جامعه ایرانی و فروپاشی عن‌قریب آن سخن می‌گفتند، توده‌های مردم با بر روی دست گرفتن تابوت یک سرباز وطن در سراسر کشور حماسه‌ای بهت‌انگیز از همدلی و وحدت ملی آفریدند. مردمی با علایق و سلایق گوناگون و از طبقات اجتماعی مختلف و سبک‌های زندگی متفاوت دوشادوش یکدیگر در سراسر کشور به میدان آمدند و یکی از پرشکوه‌ترین تشییع جنازه‌های تاریخ را در وداع با سردار سلیمانی رقم زدند. به راستی آيا چنین بسیج توده‌ایِ عظیمی سزاوار تحلیل‌های عمیق جامعه‌شناسانه و سیاسی نبود؟ کدام دولت مدرن و پسامدرنی قابلیت بسیجی این‌چنین عظیم را دارد؟ آیا حقیقتاً چنین جامعه‌ای مرده و در آستانه فروپاشی است؟ آیا این میزان شور و حرارت اجتماعی که در بدرقه شهید عزیز ما متجلی شد، نشانگر این واقعیت نیست که توده‌های مردم در اوج مشکلات و آلام تحریم‌ها و علی‌رغم مشاهده ناکارآمدی‌های مفرط مدیران اجرایی کشور همچنان خود را دلبسته و علاقه‌مند به آرمان‌های بلند گفتمان انقلاب می‌دانند؟ آیا جز این است که سردار سلیمانی نماد بارز رویکرد ایدئولوژیک و انقلابیِ نظام جمهوری اسلامی بود و تکریم حماسیِ مردم از شهادت او پررنگ‌ترین مهر تأیید را بر این رویکرد زد؟ خلق چنین صحنه‌هایی را توسط توده‌های خودجوش در کدام‌یک از کشورهای پیشرفته جهان سراغ دارید؟

تجربه نشان داده است که هرگاه فشارهای داخلی و خارجی بر کشور فرونی یافته و گمان بن‌بست و انسداد سیاسی و اجتماعی و فروپاشی جامعه را در ذهن برخی از روشنفکران انداخته است، توده‌های جامعه با احساس مسئولیت و تعهد نسبت به سرنوشت کشور و انقلاب پا به میدان گذاشته و کشور را از گردنه‌های سخت عبور داده‌اند و روشنفکران را به سکوت و انفعال و تحیر واداشته‌اند. سوگمندانه باید گفت به نظر می‌رسد در جامعه ایرانی توده‌ها در بسیاری از مواقع از روشنفکران عافیت‌اندیشِ لمیده در برج عاج پندارهای خود پیشی گرفته‌اند.

    https://b2n.ir/668147

تاریخ :

1399/02/02 04:24:00 عصر

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 22
پنجشنبه , 08 خرداد 1399 , 11:30