تولید رضـایت از خلال ماشین رسـانه

ابراهیم محسنی آهویی دکترای مطالعات ارتباطات و رسانه‌های نوین از دانشگاه وین اتریش


عصر اندیشه 1399/02/29 04:32:27 عصر

رسانه‌های نوین شما را به¬عنوان محصول می‌فروشند

هری گیلبرت (Harry Gilbert) در یک داستان کوتاه و جذاب، قصه تاجری را روایت می‌کند که یک سفینه فضایی داشت؛ او یک «باغ وحش فضایی» را تبلیغ می‌کرد و مردم علاقه‌مند را برای دیدن موجودات فضایی به سیارات دیگر می‌برد. مردم برای محافظت از موجودات فضایی باید درون یک قفس بزرگ می‌رفتند و از درون آن، موجوداتی که در اطراف قفس قدم می‌زدند را می‌دیدند. اما واقعیت دیگری در جریان بود؛ تاجر قبل از گشت‌زنی فضایی به ساکنان سیاره میزبان می‌گفت یک باغ وحش سیار از کره زمین آورده‌ام و کسانی که مایل به دیدن حیوانات زمینی هستند، باید بلیط تهیه کنند. انتهای داستان مشخص می‌شود در واقع انسان‌ها سوژه یا کالای تاجر بودند و نه مشتری وی.

اگر کاربر رسانه‌های نوین از جمله شبکه‌ها یا رسانه‌های اجتماعی هستید، شما به کالای رسانه‌ای تبدیل شده‌اید!!! شما مخاطب، مصرف‌کننده یا مشتری رسانه‌های نوین نیستید. مشتریان رسانه‌های نوین، سیاست­مداران و سرمایه‌داران هستند. درست مشابه هر کالای تجاری دیگر، آن­ها شما را سفارش داده‌اند و پس از تحویل، مصرف خواهند کرد.

دیدگاه سنتی غالب در مطالعات رسانه این است که رسانه‌ها در کشورهای دارای نظام‌های لیبرال و دموکراسی‌های مدرن، رسانه‌هایی آزاد و پی­گیر منافع عمومی هستند و با هدف خبررسانی صادقانه و نظارت مستقل بر افراد و امور سیاسی و حاکمیتی عمل می‌کنند. علاوه بر این عموماً تصور می‌شود تبلیغات سیاسی و دست­کاری از طریق رسانه، مختص رژیم‌های بسته با رسانه‌های کنترل­شدۀ دولتی است که فوراً ذهن را سمت کشورهایی مانند کره شمالی منحرف می‌کند.

رسانه‌های نوین، این دیدگاه سنتی را با چالش بزرگی روبرو کرده­اند. این رسانه‌ها که اغلب در مالکیت کشورها، سازمان‌ها یا شرکت‌های غربی مبتنی بر نظام لیبرال هستند، ساختاری به­مراتب بسته‌تر از نظام‌های رسانه‌ای جوامع دیگر دارند. رسانه‌های نوین ظاهراً باعث آزادی بیشتر جریان اطلاعات شده­اند اما وضعیتِ حضور همه جاییِ این نوع رسانه‌ها و مکانیسم‌های نظارت و کنترل آن­ها منجر به وابستگی بیشتر انسان به آن­ها شده است. به این ترتیب رسانه‌های نوین، سلطه بیشتری بر ذهن کاربران ایجاد کرده­اند.

برخلاف رسانه‌های جمعی سنتی، کارکرد رسانه‌های نوین، تدارک اخبار و اطلاعات یا بازنمایی قصدمندانه از جهان نیست بلکه محصول آن­ها نه اطلاعات بلکه خودِ «کاربران» است. رسانه‌های نوین، کاربران را به­نحو دلخواه فربه می‌کنند سپس به سیاست­مداران، دولت­مردان، صاحبان قدرت، صاحبان تبلیغات، بازار و کسب و کارها در همه حوزه‌هایِ کالایی و خدماتی می‌فروشند. در این صورت پرسش مهم این است که چرا انسان‌ها به­طور انبوه و رایگان به کالا و محصول رسانه‌های نوین تبدیل می‌شوند؟ پاسخ در مکانیسم «تولید رضایت» از خلال رسانه است. تولید رضایت، مبنای هویت‌یابی انسان در عصر رسانه‌های نوین است که هم­زمان هم کارکرد رسانه‌های سنتی در ایجاد سلطه نگرشی و مدیریت افکار عمومی را در خود دارد و هم فراتر از آن انسان را به کالای رسانه‌ای تبدیل می‌کند.

منطق تولید رضایت نیز به اندازه ماهیت آن اهمیت دارد. تولید رضایت، فرایند دموکراسی معکوس، تمهیدی برای روح­زدایی از جمعیت انبوه و تبدیل آن­ها به پیروان هم­ساز است. این مفهوم، حاصل رویکرد هنجاری به حاکمیت مدرن است که بایستی بتواند جوامع پیچیده و ناهمگن را به نظم درآورد. رویکرد هنجاری از این تناقض ناشی می‌شود که در دموکراسی‌های ناهمگن، دولت‌ها نمی‌توانند تصمیمات خود را بر اساس تنوع و کثرت افکار عمومی پایه‌گذاری کنند، درحالی­که در عین حال بر اساس اصول دموکراسی بایستی به افکار عمومی پای­بند باشند. راه‌حل ابداعی نئولیبرالیسم برای رفع تناقض فوق این بود: از آن­جاکه دولت نمی‌تواند از آراء متکثر عمومی پیروی کند، نظرات باید از دولت پیروی کنند. هدف این است که توده‌ها خواستار کاری شوند که دولت قبلاً تصمیم به انجام آن گرفته است!!! از این رو کنترل و سانسور رسانه‌ای جای خود را به تولید رضایت با کمک نظرسنجی‌، روابط عمومی و تبلیغات داد.

ابزارهای تولید رضایت در رسانه‌های نوین

رسانه‌های نوین، جهان را به­صورت یک­پارچه تحت سلطه منافع امپراتوری‌های دیجیتال درآورده است که از آن به­عنوان ابزاری برای تولید رضایت عمومی در سطح جهانی استفاده می‌کنند. تحت تسلط و محوریت سرمایه و قدرت بر سیستم رسانه‌ای نوین، پنج فیلتر یا ابزار که عبارتند از مالکیت، تبلیغات، منابع، سرکوب ناهم­خوانان و دشمن مشترک جهانی، مأموریت تولید رضایت را برعهده دارند. این ابزارها تضمین می‌کنند محصول نهایی رسانه یعنی همان کاربران رسانه‌های نوین، منافع سیاست­مداران و سرمایه‌داران را تأمین کنند و نوع جدیدی از غافلان هم­ساز را برای مالکان آن­ها به ارمغان آورند. در سال 1988 ادوارد هرمن (Edward Herman) و نوام چامسکی (Noam Chomsky) مکانیسم کنترل رسانه‌های جمعی شرکتی را تحت عنوان الگوی تبلیغات سیاسی (Propaganda model) تشریح کرده‌اند اما مصادیق الگوی فوق در عصر رسانه‌های نوین به کلی متفاوت است.

اولین ابزار، به مالکیت و تلاش برای دست­یابی به سود مالی اشاره دارد. کنترل و مدیریت تنظیم مقررات در بازار رسانه‌های نوین در کنار هزینه‌های بالای تأمین مالی رسانه، مالکیت رسانه‌های نوین را محدود کرده است و منجر به افزایش تمرکز مالکیت در حوزه غول‌ها و امپراتوری‌های دیجیتال می‌شود. در حقیقت، مالکیت رسانه‌های نوین در بیشتر کشورهای اروپایی و ایالات متحده طی دهه‌های گذشته تمرکز یافته است و شرکت‌های بزرگ رسانه‌ای از جمله گوگل، فیسبوک و توئیتر بر این صنعت حاکم هستند. علاوه بر این تلاش برای سودآوری باعث می‌شود بانک‌ها و سرمایه­گذاران بتوانند سهام زیادی از شرکت‌های رسانه‌ای بخرند. در نتیجه روابط مستحکم شرکت‌ها و بانک‌ها با رسانه‌ها، یکی از قالب‌های شکل­دهندۀ مدیریت رضایت و تولید کاربرِ هم­راستا با منافع این مالکان تلقی می­شود.

دومین ابزار، به وابستگی رسانه‌های نوین به تبلیغات به­عنوان منبع مهم درآمد اشاره می‌کند و به تبلیغ­کنندگان این امکان را می‌دهد تا در محتوای در حال انتقال از طریق رسانه‌های نوین تأثیر بگذارند. تبلیغ­کنندگان برنامه‌های سرگرم­کننده و محتواهای متنوع، ترجیح می‌دهند کاربران را بیشتر به­سمت بازار مصرف سوق دهند. بنابراین بخش بزرگی از اطلاعات و دانش ضروری کاربران به این دلیل که حتی ممکن است در الگوهای مصرف کاربران اختلال ایجاد نماید، از دسترس خارج می‌شود. این ابزار به­عنوان مثال توضیح می‌دهد چرا رسانه‌های نوین عمدتاً تعامل اجتماعی را در مسیرهای ایدئولوژیکِ مبتنی بر ارزش‌های فردیت‌گرایی نئولیبرال قالب‌بندی می‌کنند. تصویر ترجیحی این ایدئولوژی از انسان، موجودیتی با صفات و نشانگانی از قبیل برون‌گرایی، فردگرایی، خوش‌بینی و مشهور بودن، یعنی همان صفات و خصوصیات محرک بازار مصرف است.

سومین ابزار رسانه‌های نوین، منابع اطلاعاتی است. درحالی­که رسانه‌های جمعی سنتی با مأموریت خبررسانی، وابستگی بالایی به خبرگزاری‌های معتبر داشتند، محتوای رسانه‌های نوین عمدتاً توسط شرکت‌ها، انجمن‌های صنفی و ارگان‌های سیاسی متمرکز تولید می‌شود. از این رو روابط عمومی‌ به یک حرفۀ در حال رشد تبدیل شده است و به­طور فزاینده‌ای توسط نهادهای سیاسی و شرکت‌ها به­عنوان ابزاری برای انتشار پیام در رسانه‌های نوین مورد استفاده قرار می‌گیرد. فرهنگ برند، از جمله فرهنگ اپل (Apple Inc. culture) یا فرهنگ «فقط انجامش بده» (Just do it) نایک (Nike) به­عنوان وجه دیگر این ابزار از طریق رسانه‌های نوین به کاربران می‌رسد و هویت‌های جدید تولید می‌کند.

چهارمین ابزار، تحت عنوان سرکوب ناهم­خوان فعالیت می‌کند. پیش از این رولان بارت (Roland Barthes) به دو وجه سرکوب­گری اشاره کرده بود که خرده بورژوازی برای کنترل ناهم­خوانی اجتماعی از آن استفاده می‌کند. این دو وجه، سوژه‌سازی نفرت و سوژه‌سازی طنز است. به­عبارت دیگر خرده بورژوازی، هر سوژه ناهمخوان با ارزش‌ها و قواعد خود را به سوژه نفرت یا طنز تبدیل می‌کند. این همان الگویی است که به­عنوان خرده فرهنگ جوانان شهری در ایران نیز موضوعیت دارد که به­عنوان مثال گویش‌‌ها یا پوشش‌های محلی و مغایر با الگوهای خرده فرهنگِ خود را سوژه نفرت یا تمسخر قرار می‌دهد. این ابزار در رسانه‌های نوین صورتی جهانی به خود گرفته است. البته الگوهای سرکوب ناهم­خوان در رسانه‌های نوین گسترده‌تر از دو مکانیسم بارت است.

رسانه‌های نوین از الگوهای هویت‌یابی، اعتباربخشی، هنجارسازی و وظیفه سازی برای هم­نوایی استفاده می‌کنند و در مقابل از الگوهای تحقیر، انگ و طرد برای سرکوب ناهم­خوانان بهره می‌گیرند. حذف پست‌های مربوط به شهادت سردار سلیمانی از اینستاگرام طی چندین روز، نمونه‌ای از کاربرد الگوی طرد برای سرکوب ناهم­خوان است.

آخرین ابزار، تولید دشمن مشترک است. به­طور کلی این ابزار یکی از محوری‌ترین تاکتیک‌های رسانه‌ای است. در دوره جنگ سرد به تصویر کشیدن کمونیسم به­عنوان دشمن شماره یک که تهدیدی برای ارزش‌های غربی است، ابزاری مهم برای سرکوب مخالفت سیاسی بود. همچنین ابزار تولید دشمن مشترک این امکان را فراهم می‌کرد که وقایع و اخبار در چارچوب دوگانگی «ما» و «دیگران» تنظیم شود تا بتوان از طریق آن افکار عمومی متنوع را به وضعیتی دوساحتی فروکاست و مدیریت کرد. امروزه این ایدئولوژی وجهی جهانی یافته است و تحت عنوان «تروریسم» دنبال می‌شود. برساخت رسانه‌ای تروریسم در عصر رسانه‌های نوین توانسته است به­سبب یک تهدید مشترک مصنوع، جهان را تحت سلطه ایدئولوژی نئولیبرال به بند کشد.

ممکن است رسانه‌های نوین از ابزارهای تولید رضایت مشابه با رسانه‌های جمعی سنتی استفاده کنند اما کاربرد این ابزارها در رسانه‌های نوین از دو جنبه تفاوت دارد. تفاوت نخست در کاربرد جهانی این ابزارها و تفاوت دوم در مصادیق متفاوتی است که هر ابزار دنبال می‌کند. همچنین درحالی­که رسانه‌های جمعی سنتی با هدف مدیریت اطلاعات و اخبار و بازنمایی قصدمندانه از واقعیت فعالیت می‌کردند، رسانه‌های نوین صرفاً بر تولید کاربر با ویژگی‌های نگرشی و کنشیِ تنظیم ­شده تمرکز دارند.

مکانیسم‌های تولید رضایت

صرف­ نظر از فیلترها یا ابزارهای تولید رضایت، رسانه‌های نوین همچنین برای تولید رضایت و سرسپردگیِ خودخواسته کاربران به شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی از مکانیسم‌های متعددی از جمله خودشیفتگی، اسطوره زندگی کامل و قطبی­سازی استفاده می‌کنند. در واقع شبکه‌های اجتماعی، دستگاه‌های مختلف الکترونیکی و اپلیکیشن‌هایی که به آن­ها متکی هستیم نه تنها در عادات اجتماعی ما بلکه در به اصطلاح سیم­کشی مغز ما نیز تأثیر می‌گذارند و در نتیجه قدرت شناختی، سطح استرس و همچنین اموری مانند توانایی همدلی ما را تغییر می‌دهند. محققین بسیاری این هراس را مطرح کرده‌اند که فناوری‌هایی که برای آسان­تر کردن زندگی ما ساخته شده‌اند در عوض، سلامت روحی و جسمی ما را به خطر انداخته‌اند. مایکل هریس (Michael Harris)، نویسنده کتاب «تنهایی: در جستجوی زندگی انفرادی در دنیای شلوغ (Solitude: In pursuit of a singular life in a crowded world)»، نشان می‌دهد اگرچه رسانه‌های نوین ما را از نظر اجتماعی فربه کرده‌اند اما این فربگی از طریق تغذیه‌ای نامناسب حاصل شده است.

خودشیفتگی

رسانه‌های نوین، تصویرسازی از ما را آسان ­تر کرده‌اند اما هم­زمان چه بلایی بر سر ِمنبع آن تصویر یعنی خود ما آورده‌اند؟ شواهد و مدارکِ در حال گسترشی وجود دارد که نشان می‌دهد رسانه‌های نوین ما را نسبت به گذشتگان، تنهاتر، خودشیفته‌تر، افسرده‌تر و مضطرب‌تر کرده‌اند. اما خودشیفتگی، نه عوارض ناخواسته رسانه‌های نوین بلکه بخشی از دستگاه ایدئولوژیکی است که خودشیفتگی را به­عنوان ضرورت فرایند تولید رضایت در نظر می‌گیرد.

اگر بر گستردگی و عمق ارزش‌های جدید در فرهنگ متمرکز شویم که باعث شده است امور جدید را «طبیعی» تصور کنیم، پرسش راجع به­مفهوم «خود» نگران­کننده‌تر می‌شود. ویل استور (Will Storr) در کتاب « سلفی: چگونه تا این حد دچار خود شیفتگی شدیم و این با ما چه می‌کند (Selfie: How we became so self-obsessed and what it’s doing to us)»، تاریخِ یك ایده را در قلب فردگرایی غربی یعنی خودِ بی­نهایت كامل، بررسی می‌كند. استور تحول انگاره از «خود» را از فلسفه یونان باستان آغاز نموده و سپس در دوران‌های مسیحیت، انقلاب صنعتی، ظهور علوم طبیعی و روان­شناسی مدرن تا سیلیکون ولی ردیابی می‌کند.

از نظر او شخصیتِ «برون‌گرا، لاغر، فردگرا، خوش‌بین، سخت­کوش، مشهور، از نظر اجتماعی آگاه، دارای اعتماد به نفس بالا و دارای تزویر کارآفرینانه» به الگوی غالب «خود» معاصر تبدیل شده است و کسانی که نمی‌توانند به چنین حس «والایی» دست یابند، در سایه سکوت باقی خواهند ماند. این نوع شخصیت‌سازی بر این فرض استوار است که همه ما آزاد و قادر به شکل دادنِ موجودیت خود هستیم.

در این سیستم از کسانی که شکست می‌خورند انتظار می‌رود خود را به­سختی قضاوت کنند. در نتیجه استور دریافته است که به­سبب این نوع دست­کاری رسانه‌ای، خودآسیبی، اختلال تغذیه‌ای، افسردگی، اضطراب و سوءهاضمه در سراسر جهان در حال افزایش است.

استور استدلال می‌کند منشأ ایده خودِ کامل در تصور یونان باستان از شهروندی، آزادی فردی و به­ویژه تصور ارسطو از انسان به­عنوان «حیوان سیاسی» نهفته است. این ایده با تصورات مسیحی در مورد خودبسندگی و درونِ ناب ِشخصی بازتولید شد و سپس در نیمه دوم قرن نوزدهم با انتشار اولین راهنماهای «خودیاری»، اثر ویلیام جیمز (William James) و ظهور جنبش شفای ذهنی (mind-cure movement) طرح یک نظام جدید را با تأکید بر «تفکر مثبت» پایه‌گذاری کرد.

از این پس مطالعات روان­شناسی در خدمت بازار اقتصادی، خودشیفتگی را تحت عنوان مفهوم اعتماد به نفس، به­مثابه یک ضرورت مطلوب صورت­بندی کرد. این فرایند طی قرن بیستم اشکال مختلفی را تجربه کرده است. این اواخر «سلفی (Selfie)» به­عنوان مصداق دیجیتالی شخصیت خودخواه (Selfish)، خودشیفتگی را از فهرست بیماری‌های اختلال شخصیت به فهرست فضیلت‌های انسانی منتقل کرد. روند فعلی فناوری‌های دیجیتال نشان می‌دهد تُجار سیلیکون ولی همچنان خودشیفتگی را محور توسعه فناوری‌های رسانه‌ای در سال‌های آینده می‌دانند. تمرکز شرکت‌های تولید ابزارهای دیجیتال بر قابلیت‌های اپتیکی تلفن‌های همراه و اپلیکیشن‌های جدید متحرک‌سازی سلفی بخشی از این روند است.

اسطوره زندگی عالی

اسطوره زندگی عالی، یکی از مکانیسم‌های تولید رضایت است که بر اساس رویکرد رفتار برنامه‌ریزی شده در اقتصاد طرح‌ریزی شده است. فرض بر این است که دلایل گرایش انسان‌ها به شخص یا موضوع خاص می‌تواند تحت تأثیر نگرش نسبت به شخص یا موضوع، هنجارهای ذهنی و فشارهای اجتماعی مربوط به موضوع یا شخص باشد. بنابراین با اعمال دست­کاری در هر یک از این مؤلفه‌ها، می‌توان رفتار افراد را جهت داد. از بین این عوامل، نگرش نسبت به شخص یا موضوع، پیش‌بینی­کنندۀ قدرت­مندتری برای تعیین گرایش افراد است. همچنین اثبات شده است نگرش انسان‌ها نسبت به شخص یا موضوعی خاص با توجه به علاقه یا عدم علاقه نسبت به رقیب ایجاد می‌شود. به همین دلیل اسطوره زندگی عالی در قامت یک سلبریتی، یک برنده مسابقه زن جهان (Miss Universe)، یک قهرمان مسابقات ورزشی، یک برنده تلنت شو و هزاران حوزه دیگر، الگوهای متکثری را به قربانیان عرضه می‌کند.

اسطوره زندگی عالی با ارائه الگوی آرمانی، افراد را تحت مکانیسمی قرار می‌دهد که لوئی آلتوسر (Louis Althusser) آن را ایدئولوژی امتحان می‌نامید. از آن­جاکه تاریخ تمدن پیش از این «برنده شدن» را به­عنوان یک آرمان مطلوب در انسان نهادینه کرده است، قرار دادن انسان‌ها در موقعیت امتحان و رقابت واکنش را عقل­زدایی و انسان را به ماشین برنده شدن تبدیل می‌کند. این وضعیت، فرصتی مغتنم برای دست­کاری ذهنی افراد است. به­عنوان مثال، افراد در حال رقابت برای شبیه شدن به یک ستاره سینما قادر به درک سیستم فریب پنهان در فرایند رقابت نیستند و در نتیجه، مصرف کالاهای تبلیغ شده توسط آن ستاره سینما را معادل دستیابی به موقعیت وی تلقی می‌کنند.

اما مصادیق دست­کاری شده زندگی عالی چیست؟ پائول دولان (Paul Dolan) استاد دانشگاه اقتصاد لندن، برخی از مهم­ترین مصادیق اسطوره زندگی عالی را از طریق کاوش در افکار عمومی در کتاب خود با عنوان «شادی ابدی: فرار از اسطوره زندگی عالی (Happy Ever After: Escaping the Myth of the Perfect Life)» فهرست کرده است. شاید حیرت‌آور به­نظر برسد اما این مصادیق قبلاً و به­شکلی قصدمندانه در ذهن ما به­عنوان الگوی خوشبختی تعبیه شده است: شغل خوب (مانند پزشک، وکیل و نه باغبان یا خانه‌دار)، رفتن به دانشگاه، درآمد بالا، مالک خانه بودن، مشهور بودن و خیرات کردن (البته همراه با لاف زدن در مورد آن). ممکن است این موارد به خودی خود اشکالی نداشته باشند اما هنگامی که مبنای قضاوت اجتماعی و در نتیجه رقابت‌های نفس‌گیر قرار گیرند، آسیب خود را ظاهر می‌کنند.

اسطوره زندگی عالی به این دلیل از اهمیت اجتماعی ویژه‌ای برخوردار است که رسانه‌های نوین آن روایت‌ها را تقدیس می‌کنند و آن­ها را به سطح جدیدی ارتقاء می‌دهند. رسانه‌های نوین موقعیت‌های بیشتری ایجاد می‌کنند تا خودمان را با افرادی مقایسه کنیم که این روایت‌ها را بزرگ می‌کنند. به­عنوان مثال، نمایش تصاویر عروسی گران قیمت در اینستاگرام باعث تشدید احساس هراس از ازدواج در افراد مجرد و شکست ازدواج در زوج‌های جوان می­شود.

تحقیقات در کانادا نشان داده است حدوداً دو سال پس از زمانی که شخصی جایزه بزرگ لاتاری را برنده می‌شود، نرخ اعلام ورشکستگی همسایگان آن­ها افزایش می‌یابد. در واقع همسایگان برای حفظ سطح مالی خود در رقابت با شخص برنده، تا حد ویرانی دست و پا می‌زنند. رسانه‌های نوین، این همسایگی را از طریق تلفن‌های هوشمند ما به سراسر جهان بسط داده‌ است و اگرچه عواقب ناشی از آن قابل درک نیست اما بسیاری از ما به داشتن اطلاعات بیشتر، پول بیشتر، روابط بیشتر، مدرک بیشتر، زیبایی بیشتر و عضلات بیشتر معتاد شده‌ایم.

قطبی‌سازی

در طول دو دهه گذشته، رؤیای نظریه­پردازان رسانه تحقق یافت. اینترنت اطلاعات فراوانی را فراهم کرد. ظهور اخبار برخط اجازه داد تا به اطلاعات بیشتری دسترسی پیدا کنیم. با این حال بررسی‌ها نشان داده است انسان‌های عصر ما به­طور متوسط دانش کمتری نسبت به مخاطبان قبل از عصر رسانه‌های نوین دارند. افزایش دسترسی به اطلاعات، به ارتقاء دانش منجر نشده است. اما چرا؟

مارکوس پریر (Markus Prior) استاد علوم سیاسی دانشگاه پرینستون این تناقض را حل کرده است. در عصر رسانه‌های نوین، کانال‌های خبری بیشتری وجود دارد اما برای اولین بار در تاریخ رسانه، موضوعاتی که در ارتقاء دانش موثر نیستند نسبت به موضوعات حاوی دانش به­شکلی مسلط فزونی گرفته است. پخت و پز، زیبایی، تعمیر خانه، مسافرت، کمدی، کارتون، تبلیغات و سایر محتواهای تفریحی و اوقات فراغت، بخش اصلی محتوای رسانه‌های نوین را تشکیل داده است. رسانه‌های نوین، دسترسی به اطلاعات گسترده و غیرقابل تصوری را فراهم کرده است اما به همان اندازه نیز انتخاب گزینه‌های غیرقابل تصور بیشتری را ایجاد کرده است. ازدیاد گزینه‌های انتخاب به معنای ایجاد شکاف بین کاربر علاقه‌مند و بی‌علاقه است. در نتیجه، عامل اصلی، دسترسی به اطلاعات نیست بلکه علاقه به آن است.

به ­عنوان مثال، تلویزیون میزان اطلاعات موجود در اختیار مردم را افزایش داد. اما برخلاف رسانه‌های نوین، تلویزیون انتخاب کمی ایجاد می‌کرد. ممکن است تلویزیون را برای تماشای سریال‌های بی‌محتوا استفاده کنیم اما به هر حال احتمال زیادی دارد اخبار را هم ببینیم.
به همین ترتیب، ممکن است برای خواندن صفحه ورزشی، مشترک یک روزنامه شویم اما این اشتراک به معنای دیدن گزارش‌های سیاسی نیز هست. در عصر رسانه‌های جمعی سنتی، دانش کنار همه چیز بود و حتی افراد بی‌علاقه به مصرف اخبار سیاسی نیز تحت فشار قرار می‌گرفتند. اما در عصر رسانه‌های نوین، نه‌تنها کاربران مطلقاً فشاری از سوی رسانه احساس نمی‌کنند بلکه رسانه عاملی برای انحراف آن­ها از اطلاعات و دانشِ ضروری است. دوقطبی علاقه‌مند/بی‌علاقه یکی از نتایج منحصربه ­فرد رسانه‌های نوین است.

اما رسانه‌های نوین، مسئول نوع دیگری از قطبی‌سازی نیز هستند. درحالی­که رسانه‌های جمعی سنتی، حدی از تبادل افکار بین نیروهای متضاد از جمله احزاب سیاسی، تیم‌های ورزشی و دیگر تقسیم‌بندی‌های اجتماعی را مقدور می‌ساخت، رسانه‌های نوین با ویژگی فردی‌سازی خود همه فضای فکری کاربران را به یکی از قطب‌های طیف اطلاعات محدود می‌کند. در نتیجه کاربر فرصت برخورداری از انتخاب جایگزین را از دست می‌دهد. ذهن قطبی‌سازی شده کاربر، نوعی رادیکالیسم فردیت‌محور را بر او تحمیل می‌کند. به همین دلیل است که برخورد تصادفی و گاه و بیگاه با آراء جدید، منجر به تغییر نگرش ذهنی کاربران رسانه‌های نوین نمی‌شود.

مکانیسم قطبی‌سازی رسانه‌های نوین، تولید رضایت را تسریع، کم هزینه و کنترل‌پذیر می‌کند و نیروهای مقاوم در برابر همسازی افکار عمومی را به حداقل تقلیل می‌دهد. قطبی‌سازی به­عنوان یک مکانیسم ایدئولوژیک، خنثی و خودانگیخته نیست بلکه از طریق هنجارها و ارزش‌های عمومی نئولیبرالیسم بر اساس برساخت رسانه‌ای دوگانه «ما» و «دیگران» هدایت می‌شود. این دلیلی است بر این­که چرا تکثر روایت‌ها، منجر به شکل‌گیری خوانش‌های متکثر از رخدادها نمی‌شود. به­عنوان مثال، مکانیسم قطبی‌سازی توضیح می‌دهد چرا درک ما ایرانیان از موضوعات، خواه موقعیت‌های دور از دسترس مانند تصورمان از کشور کره شمالی یا پدیده‌های اطراف خودمان از جمله داعش، صرفاً مبتنی بر خوانش مسلط جهانی است که از سوی غول‌های خبری جهان مخابره می‌شود؟

پاسخ این است که مکانیسم قطبی‌سازی رسانه‌های نوین، نه‌تنها نگرش کاربران این رسانه‌ها بلکه نگرش کارورزان رسانه‌های جمعی سنتی را نیز مطابق برساخت رسانه‌ای دوگانه باز سازماندهی کرده است. در نتیجه، خبرنگاران و مدیران رسانه‌های جمعی سنتی نه‌تنها قادر به تصور روایت‌های مستقل نیستند بلکه هر روایت مستقل و مغایر با خوانش مسلط غربی را به­عنوان نگرشی غیراخلاقی، محکوم و مطرود می‌دانند. تفاوتی ندارد کارورزان رسانه‌های سنتی، کاربر رسانه‌های نوین باشند یا نباشند؛ در هر حال، تحت فشار هنجارهای قطبی‌سازی رسانه‌های نوین هر امکان شناخت دیگری قبلاً و به دقت سلب شده است.

درست مشابه انتهای روایت هری گیلبرت از باغ وحش فضایی، تعجبی ندارد اگر انسان‌ها از این­که به کالا تبدیل شده‌اند احساس ناخوشایندی داشته باشند. به همین دلیل است که برخی منتقدان رسانه‌های نوین معتقدند طی چند سال آینده، همان­طور که امروز در مورد دخانیات یا مواد مخدر صحبت می‌کنیم، در مورد رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی قضاوت خواهیم کرد. موضوع در مورد آگاهی از این واقعیت است که ممکن است در یک روایت زندگی کنید اما این چیزی نباشد که شما را خوشحال می‌کند. آیا این آگاهی می‌تواند به رهایی منجر شود؟

https://b2n.ir/683414

تاریخ :

1399/02/29 04:32:27 عصر

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 23
چهارشنبه , 09 مهر 1399 , 18:07